کانون شورشی
کانون شورشی وسط فقر و وای و درد
کوکتل مولوتوفی تو به سرکوب شهر سرد
سرب است آب هر آن کس که تشنه ماند
نان و پنیر رفت و دل سفره گشنه ماند
جیغی به گوش کاسپینیها فرو نرفت
یک لقمه وقت خوش که فرو از گلو نرفت
یک چارقرن رفته عقب سرزمین ما
چل سال اخم، وا نشده از جبین ما
مردم دگر ترانهیشان وای و داد شد
هی وای درد داد فغان، امتداد شد
راهی که از تمام طرفهاش بسته است
یک چیز هست که ره را گسسته است
کانون خشم ما و شما راه چاره است
آخر حریف شب، تن داغ ستاره است
از زور خشم جان ستمکش اجاق شد
کانون شور نطفهی خشم رواق شد
تب کرده است شهر و تبش در فزونی است
تب کرده است شهر و تبش در فزونی است
کانون شورشی هدفش سرنگونی است
م. شوق
م. شوق
No comments:
Post a Comment